تبلیغات
just exo L
korea - WE WISH (2
WE WISH (2
سلام دوستان 
اومدم با قسمت دوم 
نظر فراموش نشه
 سلاممم دوستان اومدم با قسمت بعدی  امیدوارم خوشتون بیاد 
فقط نظر فراموش نشه
-------------------------------
دستام می لرزید  
فوری به بیمارستان زنگ زدم  که یه امبو لانس بفرستن 
واقعا چرا اینا بر سر من میوفته    من چه کار اشتباهی  کردم  
با صدای امبولانس به خودم اومدم  خودمو جمع جور کردم و گفتم منم  میام بعد از سوار شدنم  حرکت کردیم پرستار سعی می کرد جلوی خونریزیو بگیری و رسیدیم به بیمارستان  و چانیول را بدون ی وقت گذرونی به اتاق عمل فرستادن و منم جلوی اتاق بودم که یه پرستاری وسایل های چانیول را بهم داد  بعد از چند دقیقه ای گوشیش زنگ خورد بکی نوشته بود فکر کنم بکهوینه اما چچرا مگه نگفته بودن همدیگرو فراموش کردن و بعد از یه دقیقه گوشیو جواب دادم چیزی نمی گفتم و فقط گوش می دادم 
بکی : چانی دلم برات تنگ شده نتونستم اکسو رو فراموش کنم 
یونا :.................
بکی : چانی یه جوابی بده 
یونا : ببخشید 
POV BECKI :
با شنیدن صدای دختر شوکه شدم چرا گوشیسو خودش بر نداشت یعنی ازدواج کرده 
یونا : ببخشید 
بکی : ها ؟...
یونا :چانیول تصادف کرده و الان تو اتاق عمله 
بکی : من من 
فک کردم اخر دنیاست بهترین دوستم ر اونجا تو اتاق عمله ومن در اینجا ......
اه بکی بس کن 
اینا رو زیر لب زمزمه کردم 
یونا : چی ؟
بکی :ها هیچی  من هر چی زود تر خودمو می رسونم به کره 
 یونا : باش 
بکی: خداحافظ 
POV YOOONA :
 می خواستم بای بگم که گوشیو قطع کرده بود  اول حرص خوردم اما بعد که فک کردم همه در این موقعیت نمی دونستن چیکار کنن 
حدود 5 ساعت می شد که تو اتاق عمله  بعد از 6 دقیقه دکتر از اتاق عمل بیرون اومد  و از دکتر پرسیدم حالش چطوره ؟
دکتر پوز خنده ای زد و گفت  : عمل با موفقیت به پایان رسید  در ان لحظه خیلی خوشحال شدم 
چانیول را از اتاق عمل به اتاق خودش منتقل کردن  
ارام دره اتاقشو باز کردم  و ارام رفتم تو  
بیهوش بود 
تو صندلی کنارش نشستم منتظر به هوش امدنش شدم و به فکر رفته بودم که چانیول به خاطر من در این حاله  با صدای چانیول به خودم اومدم 
زمزمه می کرد اب کمی اب بهش دادم 
چانی : ممنون
یونا : ..........
چانی : اسمت چیه ؟
یونا : یونا یوناست 
چانی : منم چانیول خوشبختم 
یونا :  همینطور 

سرمو پایین انداختم 
چانی : چیزی شد ؟
با ناراحتی گفتم به خاطر من در این حال هستینن 
چانی : نه من بودم که تو وسط خیا بون ایستاده بودم 
 یه پوزخنده ای زد 
یونا : ...
چانی : می تونی گوشیمو بدی 
یونا : ها بکهیون زنگ زده بود 
یونا چی بکهیون 
بکهیون  که دادشت نیس اینقدر در باره اش راحت حرف می زنی 
فوری گفتم معذرت می خوام اما چانیول چیزی نگفت 
POV CHANY :
زیر لب گفتم بکهیون زنگ زده چیزی شده او ن منو فراموش نکرده هنوز تو 6 سال قبل مونده هنوز اکسو یادشه 
یونا : گفت می یاد کرههههه
چانی :کره ؟
یونا :اوهوم
چانی : ممنون 
 یعنی می تونیم همدیگرو ببینیم 

POV BECKI :
با اولین وقت خودمو رسوندم کره و ادرسی که اون دختر برام فرستاده بود  رفتم اونجا فقط یه بیماستان ساده بود چطور چانی در انجا عمل شده؟
رفتم داخل و بعد از پرسیدن شماره اتا قش به راه افتادم بیمارستان خیلی بزرگ نبود برای همین فوری  پیداش کردم تو دره اتاقش یه دختر خوشگل ایستاده بود  بهم تعظیمی کرد و گفت سلام 
یونا : سلامم 
بکی :سلام 
یونا: من یونا 
بکی : منم بکهوین 
یونا : خوشبختم 
بکی : منم 
وارد اتاق چانی شدم و با دیدن چانی یه قطره اشک از چشمم سرازیر شد 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب بود ؟ چطور بود ؟ قسمت بعدیو هر چه زود تر می زارم 
نظر فراموش نشه 

[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ neda -k ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


Xiuminカレンダー

ChenカレンダーA

Kaiカレンダー

EXO デビュー

EXO CHAN YEOL 時計