تبلیغات
just exo L
korea - hurts(5
hurts(5
سلوم من اومدم با داستانه دومی 
امید وارم خوشتون بیاد برید ادامهههه

سهون : واقعا یکی اونو صدا کنه 

در ان موقع در زد

سوم شخص :

همه روبه در زدن و منتظر بودن که وارد شود

اما کسی وارد نشد و دی او بلند شد و رفت سمت در

و درو باز کرد و دید همون دختری که تو فرودگاه با سهون برخورد کرده بود

مهسا : خواب بودید

دی او : نه فقط چان و کای خوابیده

مهسا : من اومدم عذر خواهی کنم

دی او : از کی : از دوستتون

و بکی از اتاق صدای یکی رو شنید و رفت سمت در

بک : اوووو سلام

مهسا : سلام

بک : بیا داخل

مهسا : نه

دی او : چرا ؟

مهسا : همتون پسریت و می گی که 2 نفر خوابیده نمی خوام مزاحمتون بشم

دی او : نه چه مزاحمی

ما هستیم که مزاحمتون شدیم

مهسا : پس می تونم داخل شم

بک : اره

و باهم وارد اتق شدن

و مهسا بادیدن صحنهی مقابلش شوکه شد

چند تاشون تو مبل ولو شده بود و با گوشسشون ور رفته بودن

2 تاشون تو وسط خوابیده بود ن

چنند تاشون مثل همون پسره که کنارمه  بیدار شده بودن

و 2 تاشون داشتن اون 2 تا یی که  خواب بودنو بیدار می کردن

بک : شوکه شدی نه

و بعد دی او با صدای بلند گقت :پسرااااااااا

و همه روبه دی او و ممهسا کرد

و خودشونو جمع کرد

و بعد کریس بدون بلوز از دشتشویی خارج شد و هسا بادیدن او فوری با دستاش چشماشو بست

و دی او  وقتی دید کریس و اخم کرد و گفت :

کریس نمی بینی دختر است چرا لباستو در اورد ی

کریس : اینجا اتاقه منه و من اینجوری راحتم

چانیول که خواب بود با صدای بلند گفت :

لباس ایز نات مای استایل

وهمه زدن زیر خنده بجز کریس .و مهسا که هیچی نمی فهمید و بعد دی او به سهون اشاره کرد که اونا رو بیدار کنه

و سهون رفت و با یه پارج اب سرد اومد مهسا منتظر بود که با اون اب چیکار می کنه

و رفت تو بالا ی کای و چان ایستا د و گفت :

------1----

-----2-----

-------3------

و بعد اب و ریخت سر اون دوتا و کای و چان با یه صدای بلندبیدار شدن و فش دادن

دی او : کای؟

کای : ها ؟

دی او : اون چه بود ؟ از ساعت خبر دارید ما باید هر روز شمارو با اب بیدار کنیم

کای : ببخشید

و بعد که چان چشماشو می مالید چشمش به دختره افتاد و بلند شد و رفت نزدیکش و مهسا هم ترسید و می رفت عقب

ت که به دیوار چشبید و چان هم نزدیکو نزدیکش رفت تا جای که نفس هایش به صورت مهسا می خورد

دی او : چان چیکار می کنی ؟ بیا بشین

سهون ؟چان

لبای چان با مهسا فقط چند سانت  فاصله داشت که بلند شد و گفت خوشگلی و بعد رفت روی مبل ولو شد

مهسا نفسوشو حبس کرده بود

بعد از اون یه نفس کشید و بعد دی او روبه چان کردو گفت : پارک چانیول اون چه کاری بود الان کردی ؟

چان : من هیچ کاری نکردم

و بعد دی او روبه مهسا کرد و ازش عذر خواهی کرد

و گفت که بیا اشنات کنم من دی او 22 سالمه

مهسا : منم مهسا 20 سالمه

دی او : خوشبختم

مهسا :منم همینطور

بعد یکی یکی می اومدن و خودشونو اشنا می ردن

چان : من پارک چانیول می تونی چانیول صدام کنی 22 سالمه

مهسا : ...

بک ک سلام من بیون بکهیون می تونی بکهیون صدام کنی 22 سالمه

مهسا : خوشبختم

کای : من کای کیم جونگین می تونی جونگین صدام کنی 21 سالمه

دی او : اسم اصلیم دی او کیونگسو است

مهسا : اهان

سهون : من اوه سهون متونی اوه سهون صدام کنی 21 سالمه

و بعد یکی یکی اومدن و خودشونو معرفی کردن

و در اخر کریس اومد

کریس : من وویی فان میتونی کریس صدا م کنی

24 سالمه لیدر اکسو امم

جوجه استایل من نیس

سهوهو : هههههه کریس ازت مشخصات نخواستیم

کریس : متلا چی

و رفت

چانی : سوهو هم لیدر اکسو کا هس

مهسا واقعا قاطی کرده بود اکسو ام اکسو کا

و بعد دی او گفت که بعدا موضوع رو براش تعریف می کنی و بعد دوباره در ز 

اینبار چان رفت باز کرد

دختره بعدی بود یعنی الات تو خانه ی اون هستیم

و همین بازیو روی اون انجام داد اونم عقب عقب می رفت

که پاش سر خورد و از پله ها می افتاد که دی او دستشو

گرفت و دختر افتاد روش و بعد یه لحظه چانی شوکه بود و هم می ترسید دختره از روش بلند شد و عذ خواهی کرد

دی او هم بلند شد و گفت ما باید عذر خواهی کنیم از دسته دوستم کم بو بیفتی

چان هم چیزی نگفت و رفت اتاق و بعد همشون با اون دختره هم اشنا شدن

سلام من زهرا 20 سالمه

وبعد یکی یکی خودو اشناکردن و زهرا گفت صبحانه حاضره و همشون  شاد شد ن و رفتن پایین

زهرا و مهسا ایستاده بود و اون 12 تا مثل گاو صبحونه می خوردن

و بعد صبحونه قرا گرفتن تو ایران گشتی بزنن و فردا صبح برگرن کره

و مهسا و زهرا با اونا کله شهرو نشون دادن و و قتی که شب رسیدن خونه

12 تا رفتن بالا حاضر بشن برای فردا و مهسا هم روبه به زهرا کردو گفت اوهم می ره و

زهرا هم گفت می خواد بیاد کره و بعد مهسا شاد شد که یه دوستی تو کره داره که ایرانی باشه و بعد زهرا رو بغل کرد و رفتن بالا اتاقاشون لباساشونو جمع کنن صبح همه بیدار بودن 12 نفر به 2 تا دختر نگاه می کرد

دی او : شما هم میان

مهسا : اره من تو کره به دانشگاه می رم 

و بعد رفتن فرودگاه و بلیط هارو گرفتن و سوار  هواپیما شدن

Pov d.o:

رسیده بودیم  به کره اون 2 تا دختر خواب بودن و منم رفتم بیدارشون کنم

مهسا زهرا بلند شید رسیدیم و مهسا فوری بلند شد و لی زهرا یه اهیی کشید و گفت فقط 5 دقیقه

من با این حرفش خندیدم اونم ترسید و بلند شد

و گفت : آههه

ببخشید یادم رفته بود تو کره هستم

و بعد از هواپیما خارج شدیم مهسا و زهرا  به خونه ی خودشون رفتن و 12 تا  به طرفه خوابگاهامون رفتیم  و قتی که رسیدیم دیدم 2 نفر نیس چان و کای

پسرا چان و کای نیس

کریس : نگران نباش الان  میان

بعد چنددقیقه اونا هم  اومدن

دی او : کجا بودین ؟

چان : دخترا رو تعقیب کردیم

کای : تا که بدونیم کجا زندگی می کنن

سهون : برای چی ؟

کای : برای اینکه اگه بعدا لازم شد بتونیم پیداشون کنیم

سهون : اخم کردو عصبانی شد و گفت : چه کمکی

چان : هیچی بابا کای چرتو پرت می گه

و بعد 2 شون رفتن اتاقشون و سهون از  پشتشون رفت

Pov sehun :

کای ادرسشو بده

کای : برای چی ؟

بهت گفت بده و بعد ادرسه دخترو گرفتم ورفتم بیرون شب بود قرار گرفتم برم ببینم وقتی که او رو می دیدم قلبم تند تند می زد سهون چرا چرتو پرت می گی به نظرت تند تند می زنه

با خودم در گیر بود

اما در اخر قرار گرفتم برم

 

[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ neda -k ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


Xiuminカレンダー

ChenカレンダーA

Kaiカレンダー

EXO デビュー

EXO CHAN YEOL 時計