تبلیغات
just exo L
korea - WE WISH)8
WE WISH)8

سلاممممممم من اومدم باقسمت 8

حرفی نیس برید ادامه

 --------------------------------------------------

کای : مگه بکی هم اینجاست ؟

چان : اره

دی او : واقعا ؟ او که تو امریکا بود

چان : خوب  من وقتی توبیمارستان بودم

کای : بیمارستان ؟

دی او : چی شده ؟

چان : چیزی مهمی نیس یه ماشین بهم زد

دی او : چی ؟ چیزه مهمی نیس یه  ماشین لهت کرده ها

کای : باید مواظب بودی

چان : یه دقیقه حواسم پرت شد

و در ان موقع بکی از خواب بیدار شد و اومد

بکی : چانی ؟(باصدای بلندی داد می زد )

چانی : چیه ؟

بکی : من غذا می خوام

و و قتی که رسید به حال  به چشماش باور نکرد دی او و کای

بکی : اوف بکی بازم خواب می بینی

کای : هی بکی خواب نیس  ما اینجاییم

بکی : ها ؟کای؟دی او ؟

شما اینجا هستین چطور ؟مگه کایتو فرانسه نبود و دی او تو امریکا ؟

دی او : تو چطور اینجایی ؟ ما هم اومدیم

کای : یعنی ما رو دیدی و هنوز اونجایی

بکی  جیغ کشید کای ودی او رو بغل کشید

بکی : هنوز باور نمی کنم که اینجایین

دی او : باور کن

چانی :خوب برای صبحانه چی میخواین بخورین ؟

کای : چیزه خواصی نه فقط غذایه کره ای

خیلی وقته که غذای کره ای نخوردم

بکی : پس من میرم درستش کنم

و بعد خوردن غذا

چون خانه ی چانی بزرگ نبود یه اتاق به هر دوتاشون داد و گفت تقسیم کنن

کای : باشه

وررفتن اتاقشئن

Povkai:

واقعا خودم هم باور نمی کردم الان تو کره هستم

ودی او کنارمه

دی او : من میرم اول دوش بگیرم

کای : باشه

وقتی که دی او رفت حمام منم لباسامو جابه جا کردم و تو تخت ولوشدم واقعا هیج جا جای کشور خود تو نمی گیره

و دی او بعد د.ش رفت پایین

و منم  بعد دوش رفتم کنارشون داشتن به فیلم نگاه می کردن فیلمی که دی اوبازی کرده بود

کای : این فیلمیه که دی او بازی کرده

چان : اوهوم

این مال خیلی وقت پیشه چان نگهش داشتی ؟

چانی : اره خوببرای یادگاری الانم بک خواست ببینه

دی او واقعا اون روزا قشنگ بود

کای : اره  یه عالمه دختر درکنارم بودن

همه باهم خندیدن

وبعد قرارگرفتیم به بیرون بریم

اول رفتیم پارک چون بک خیلی می خواست بره و چانی هم قبول کرد

ووقتی که پارک رسیدیم بک وچانی مثل بچه ها بازیمی کردن ومنمتوجمعشو اضافه شدم دی او ما را نگاه می کرد و سرشو تکان می داد منم فک کردم که از ما نا امید شد و خندیدم ورفتم دستشوگرفتم و اوردم به کنارتاب وبعد مجبور کردم بشینه وبعد هلش دادم اونم خوشش اومده بود تمامه بچه ها به ما نگاه می کرد

و بعد خسته شدیم و قرار گرفتیم برقردیم خونه

وبعد این که به خونه رسیدیم همه رفت طرفه اتاقشون و منم رفتم ودی او تو تخت نشست و گفت :

واقعا خسته شیم

کای :اره

و  رفتم خوابیدم و با صدای چان بیدار شدم دی او تو اتاق نبود

چان : بیدارر شو مستر خوابالو

کای :چانی برو از سرم بزار بخوابم

چان : تا 3 میشمرم بیدار شو و گرنه میدونی

کای : گفتم برو از سرم

چان : 1.2.3

و یه بطری اب سرد ریخت تو سرم و منم جیغکشیدم و دی او وبک اومدن اتاق

و بادیدن وضغ من خندیدن منم با عصبانیت چانی رو زدمو اونمجیغ کوتاهی کشید و گفت : بهت گفتم که

کای : برواز سرم لباسامو عوض می کنم ومیام

--------------------------------------------------

خوب چطو بود می دونم خیلی زیاد شد این قسمت

حتما خسته شدید

چون نت ندارم از نته گوشیم میام و خیلی اینترنتم ضعیف بلکه نتونستمزور زود بزارم و برای همین اینقسمتوزیاد کردم .

نظر فراموش نشه ....

 

 

[ جمعه 6 شهریور 1394 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ neda -k ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


Xiuminカレンダー

ChenカレンダーA

Kaiカレンダー

EXO デビュー

EXO CHAN YEOL 時計