تبلیغات
just exo L
korea - we wish(7
we wish(7
سلام
چون دیر کرده بودم تصمیم گرفتم این قسمتو هم امروز بزارم 
حرفی برای گفتن نیست برید ادامهhttp://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/8/11/23/1439320058926795.jpg
به چشمامام باور نکردم
یعنی باور کردم خوب کای تو که به خودت اعتماد داشتی بینتون هیچ اتفاقی نیافتاده
پی چرا شوکه شدی ؟
کای نباید بیش تر از این تو یه کشور غریب بمونی 
همین فردا برمی گردم کره به کشور خودم
کره
pov chanyeol :
بکی بهم گیر داده چند روزی بجز سوپ چیزه دیگه ای نخوردم 
این چه وضعشه 
هیچ کس نمی تونه به پارک چانیول دستور بده
و رفتم به کنار بکی 
بیون بکهیون؟
بکی : ها ؟
چی شده که بهم گفتی بیون بکهیون؟
چانیول :من باید باهات حرف بزنم 
بکی : چی شده ؟(>_<)
چانی :تو نمی تونی بهم دستور بدی 
بکی : چه دستوری ؟
چانی : از این به بعد من خودم هر چیزیو که خواستم می خورم
بکی : تو غلط می کنی
چانی : تو نمی تونی بهم دستور بدی 
بکی : باشه منم یادم افتاد می خوام برگردم به امریکا
چانی : ها؟
چرا ؟
بکی :در جایی که به حرفام گوش نشه لزومی ندارم بمونم
چانی : باشه نرو هر چی که بخوای می کنم
بکی : خوب فک می کنم
چانی : چه فک می کنی ؟ بمون نرو
بکی : باشه 
پس برا نهار باهم سوپ می خوریم
چانی :باشه( اینو با لحن ناراحتی گفت)
بکی :خوبه من سفارش میدم
چانی :.....باش من میرم میزو بچینم
بکی : برو 

و بعد چند دقیقه ای سفارش هامون رسید 
و بعد خوردن ناهار قرار گرفتیم به یونا و یوری زنگ بزنیم که بیان اینجا بعد 
بریم بیرون
بکی زنگ زد به یوری 
بکی : الو 
سلام یوری منم بکی
یوری : سلام بکهیون 
بکی : لازم نیس بکهیون صدام کنی بکی صدام کن لینجور راحته
یوری : باشه
بکی : خوب به یونا بگو و باهم بیان خونه ی چانی باهم بریم بیرون 
یوری : باشه بکهیون
بکی :بکی
یوری :باشه بکی
بکی : خوب پس منتظریم
یوری : فعلا
بعد اینکه به دخترا زنگ زد اومد و نشست تو مبل 
و گفت چانی بهشون گفتم گفتن بعد یه ساعت میان 
چانی :ها؟ باشه
ما هم بریم لباسامونو عوض کنیم
بکی : باشه
بعد اینکه ما لباسامونو عوض کردیم اومدیم حال و بعد چند دقیقه زنگه در زد و بکی رفت بازش کرد دخترا بود 
بکی :سلام
یوناو یوری : سلام
بکی : یه دقیقه 
چانی ؟
چانی : هان ؟
بکی :بیا بریم دیگه
چانی : باشه
و بعد اینکه منم اومدم رفتیم به یه فروشگاه لباس فروشی من خیلی وقت بود نیومده بودم خیلی خب شد
و بعد خرید تقریبا شب شده بود و به دخترا گفتیم که برای شام بیان خونه ی ما
و اونا هم قبول کردیم وقتی رسیدیم خونه من فهمیدم شام نداریم بکی که می خواست غذا سفارش بده یوری نذاشت و گفت خودش الان یه چیزی برای شام اماده می کنه و نودل درست کرد 
بکی:چرا به خودت زحمت دادی می تونستیم از بیرونم سفارش بدیم
یوری : چه زحمتی 
بعد خوردن شام دخترا رفتن و بکی هم رفت تو یکی از اتاقا خوابید 
و با صدای  زنگه در بلند شدم اخه کدوم دیوونه این ساعت صبح در می زنه با حرص درو باز کردم می خواستم داد بزنم که جلو ی خودمو گرفتم این کای و دی او بود به چشمام باور نکردن بعد پریدم بغلشون و با صدای بلند بکی رو صدا کردم  کای با تعجب پرسی مگه بکی هم اینجاست 
چانی :اره
----------------------------------------------------------
خوب چطور بود؟
فک می کنین بقیه اش چی میشه ؟

[ چهارشنبه 4 شهریور 1394 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ neda -k ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


Xiuminカレンダー

ChenカレンダーA

Kaiカレンダー

EXO デビュー

EXO CHAN YEOL 時計