تبلیغات
just exo L
korea - we wish (33
we wish (33
سلااام 
بابت تاخیر واقعا متاسفم
واقعا سرم شلوغ بود 
از اول مدرسه ها امتحان داشتم 
و از یه طرفه دیگه هم کلاس ها ی دیگه 
در کل ببخشید 
امیدوارم از اخرین قسمت خوشتون بیاد 
http://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/8/14/20/1439568938259636.jpg
کای : می دونستم 
چان : ممنون بابت اینکه تو پشتم بودین
دی او : ما باهم یکی هستیم
و روز ها اینطوری گزاشت و رفت و با گذشت هر روز ما بیشتر بهم نزدیک می شدیم
بعد 3 ماه :
سوم شخص : 
چانی : یونا  .  صبر کن منم بیام 
یونا : دیرم میشه 
چانی : تائو چیزی نمیگه 
یونا در حالی که کتشو می پوشید برگشت و گفت 
من مثل تو نمی تونم هر روز دیر برم و بگم چون تائو دوستمونه چیزیی نمی گه و ما بعد 2  هفته عروسی داریم اما هیچ کاری نکردیم 
تو هم هنوز میگه تائو هیچی نمیگه
چانی : نفس بکش 
باشه برو من بعدا میام
یونا : بای 
بعد رفتن یونا چان هم بلند شد و رفت لباساشو پوشید و رفت بیرون اما به کمپانیا نرفت 
pov chanyeol 
تو بازار گشتی میزدیم باید برای یونا چیزی بخرم فردا  تولدشه 
و اون درست میگه من هیچ کاری نمی کنم حتی 3 روزه به کمپانیا هم نمی رم 
که ببینم چه خبره کی مرده کی زنده ست البته اگه خبره بدی بود فوری به گوشم می رسید 
اوفففف 
چانی الان داری با خودت حرف می زنی  وقتی که از جلوی یه مغتزه می گزاشتم چشمم به یه گردنبند افتاد 
ووووووووووووووووووواووووووووو
چه خوگله مطمئنم در گردن یونا خیلی خوشگل و زیبا هم میشه 
و بعد اون گردنبند و خریدم و رفتم کمپانیا 
سوم شخص :
وقتی که چان وارد کمپنیا شد بکی خوشحال شد 
بک : اووووووووووووووو رفیق فک می کردم مارو فراموش کردی 
کای : هیونگ جه خوب که اومدی 
دی او : دلمون تنگ شده بود 
کریس : چان ایز نات مای استایل 
چان : هیییییییی هیونگ
کریس : شوخی می کنم
لوهان : خوش اومدی 
بک : کارای عروسی چطور میگزره ؟
چان : هیچی هیچ کاری نکردیم 
تائو : چییییییییییییییی ؟
2 هفته بعد عروسی و شما هیچ کاری نکردین 
چان : اوهوم
فردا :
pov yoona 
باور نمی کنم یوری امروز تولدمو و اون فراموش کرده 
یوری : نه بابا چانیول در کاراش دقیقه 
امکان نداره فراموش کنه
یونا : چه بدونم 
یوری : گوشیت زنگ میزنه 
جواب بده 
چانه 
الو ؟
چان : یونا  حاضر شو ساعت 8 میام و میریم بیرون 
چی ؟
چان : خداحافظ 8 میبینمت 
------

باور نمی کنم حتی به خودش ز حمت داد که جواب سوالمو بده 
ساعت 8 : 
حاضر شدم و منتظر بودم 
که زنگ در زد چان بو د 
 رفتم پایین 
چان : خوشگل شدی عزیزم 
یونا : ممنون
نه یونا فقط با یه حرفه خوبش تمام رفتاره امروزو فراموش کردی ( اینارو من من کرد )
چان : ها ؟
یونا : هیچی 
چان بریم 
بریم 
و بعد سوار ماشین شدم و  رفتیم 
و بعد روبه رو ی یه رستوران نگه داشت 
و داخلش شدیم همه  جا تاریک بود فقط در دور دورا یه میز بود 


و هیچ کس بجز ما کسی نبود  
نکنه چانی فراموش نکرده 
چان : تولدت مبارک عشقم
 تو فراموش نکردی
چان : البته که فراموش نکردم 
پس چرا امروز با من بد رفتاری میکردی 
چان :  برای اینکهه  اینجور فک کنی که فراموش کردم 
چرا ؟
چان  : چون اینجور خیلی خوب میشه

و بعد نزدیککمم شد و منو بوسید و منم بوسیدمش 
و بعد نشستیم و غذا خوردیم تقریبا غذا  تموم  شده بود که چانی بلند شد
و یه جعبه کوچیک از یه پاکتی در اورد و امد پشت سرم و گفت 
چان : چشماتو ببند 
وقتی چشمامو بستم یه چیزی سردی تو گردنبندم حس کردم 
وقتی چشمامو باز کرد یه گردنبند تو گردنم بو 
واو چانی این خیلی خوشگله 
 چان : به خوشگلی تو نه
مححکمم بغلش کردم 
چطور فک کردم روز تولدمو فراموش کرده 
2 هفته بعد :
روز عروسی :
چان: بله
پدر روحانی : و شما خانم یونا اقای پارک چانیولو در تمامی سختی ها و خوشحالی ها و بدی ها و خوبی ها  برای شوهر خود قبول می کنید ؟
یونا : بله تا ابددددددد
پدر روحانی : منم شما رو زن و شوهر اعلام می کنم 
می تنی عروسو ببوسی 
pov yoona 
چانیول لباشو گزاشت تو لبام و منو بوسید و بعد تو گوشک گفت 
<< تو فقط مال منی >>

[ دوشنبه 6 مهر 1394 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ neda -k ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب


Xiuminカレンダー

ChenカレンダーA

Kaiカレンダー

EXO デビュー

EXO CHAN YEOL 時計